درد انسان، درد انسان متعالی تنهایی و عشق است.

وبلاگ جدید من:

 

http://lamahal.blogfa.com

دست بوی و خاک بوس و آستان بوس عزیزانم بوده و هستم.

صادق


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٩ توسط صادق

یاحق

التوحید ان لا تتوهمه و العدل ان لا تتهمه.

توحید آنست که خدا را در وهم و اندیشه نیاورى (خداوند منزه از تجسم در وهم و خیال است) و عدل آنست که او را متهم نسازى (از اعمال ناشایست او را مبرا بدانى)

 

ان لله تعالى فى کل نعمة حقا فمن اداه زاده منها و من قصر عنه خاطر بزوال نعمته.

البته براى خداى تعالى در هر نعمتى حقى است (که باید در برابر آن سپاسگزارى کرد) پس هر که آن (شکر نعمت) را بجا آورد خداوند آن نعمت را بر او زیاد گرداند و کسى که در اینمورد کوتاهى نماید خداوند نعمتش را در خطر زوال اندازد.

 

افضل الزهد اخفاء الزهد.

برترین زهد پنهان داشتن آن (از انظار مردم) است.

 

اشرف الغنى ترک المنى.

شریفترین توانگرى و بى نیازى رها کردن آرزوها است.

 

ایاک و مصادقة الاحمق فانه یرید ان ینفعک فیضرک،و ایاک و مصادقة البخیل فانه یقعد عنک احوج ما تکون الیه،و ایاک و مصادقة الفاجر فانه یبیعک بالتافه،و ایاک و مصادقة الکذاب فانه کالسراب یقرب علیک البعید و یبعد علیک القریب.

از دوستى احمق بر حذر باش زیرا که او میخواهد بتو سودى رساند (ولى بعلت بیخردى) زیان میرساند،و از دوستى بخیل دورى کن (که اگر از او چیزى بخواهى) خود را از تو نیازمندتر نشان میدهد،و از دوستى بدکار سخت بپرهیز که ترا ببهاى ناچیزى میفروشد،و از دوستى دروغگو دورى گزین که او مانند سراب است (ترا میفریبد) دور را بتو نزدیک و نزدیک را از تو دور گرداند.

 

لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه.

زبان خردمند پشت قلب او است و قلب احمق پشت زبان او (خردمند ابتداء تأمل و اندیشه کند آنگاه سخن گوید و احمق و نادان اول سخن گوید بعد بفکر و اندیشه افتد) .

 

سیئة تسوءک خیر عند الله من حسنة تعجبک.

گناه و عمل بدى (که از تو سر زند و) ترا اندوهگین کند در نزد خدا بهتر از کردار نیکى است که ترا بعجب و خودبینى وا دارد.

 

لا غنى کالعقل و لا فقر کالجهل و لا میراث کالادب و لا ظهیر کالمشاورة.

هیچ بى نیازى مانند عقل و هیچ فقرى مانند جهل و هیچ میراثى همچون ادب و هیچ پشتیبانى مانند مشورت نیست.

 

عظم الخالق عندک یصغر المخلوق فى عینک.

عظمت آفریدگار در نزد تو مخلوق را در چشم تو کوچک گرداند.

 

لا یکون الصدیق صدیقا حتى یحفظ اخاه فى ثلاث:فى نکبته و غیبته و وفاته.

دوست اگر در سه مورد دوستش را حمایت نکند دوست نیست: در شدت و گرفتارى او،  در غیبت وى و پس از مرگش.

 

من اعطى اربعا لم یحرم اربعا:من اعطى الدعاء لم یحرم الاجابة،و من اعطى التوبة لم یحرم القبول،و من اعطى الاستغفار لم یحرم المغفرة،و من اعطى الشکر لم یحرم الزیادة.

کسى را که چهار چیز بخشیدند از چهار چیز محروم نماند:بکسى که توفیق دعا داده شد از استجابت آن محروم نگردید،و کسى را که (راه) توبه نشان دادند از قبول شدن آن بى نصیب نماند،و آنرا که استغفار دادند از آمرزش نا امید نگشت،و کسى را که سپاسگزارى (از نعمتها) بخشیدند از فزونى آن محروم نگردید.

 

استنزلوا الرزق بالصدقة و من ایقن بالخلف جاد بالعطیة.

بوسیله صدقه دادن روزى را (از آسمان رحمت و کرم خدا) پایین آورید و کسى که بباز یافتن عوض یقین نمود در بخشیدن سخى مى‏شود.

 

هلک امرؤ لم یعرف قدره.

کسى که قدر و قیمت خود را نشناخت تباه گشت.

 

ایها الناس،اتقوا الله الذى ان قلتم سمع و ان اضمرتم علم،و بادروا الموت الذى ان هربتم منه ادرککم و ان اقمتم اخذکم و ان نسیتموه ذکرکم.

اى مردم بترسید از خداوندى که اگر (سخن) گوئید بشنود و اگر در دل پنهان داشتید بداند،و (با تهیه توشه براى آخرت) بر مرگ پیشدستى کنید که اگر از آن بگریزید شما را دریابد و اگر بایستید شما را میگیرد و اگر فراموشش کنید شما را یاد میکند.

 

ان قوما عبدو الله رغبة فتلک عبادة التجار،و ان قوما عبدوا الله رهبة فتلک عبادة العبید،و ان قوما عبدو الله شکرا فتلک عبادة الاحرار.

گروهى خدا را از روى میل (بثواب و پاداش آخرت) بندگى کردند که این عبادت تاجران است و قومى خدا را از ترس (جهنم) بندگى نمودند این هم عبادت غلامان است و گروه دیگر خدا را (سزاوار پرستش دیده و) براى سپاسگزارى بندگى اختیار کردند این عبادت آزادگان است .

 

عرفت الله بفسخ العزائم و حل العقود.

خدا را از بهم خوردن تصمیمات و اراده‏ها و بگشوده شدن گرهها (مشکلات) شناختم. 

 

اذا املقتم فتاجروا الله بالصدقة.

آنگاه که تنگدست و نیازمند شدید بوسیله صدقه دادن با خداوند تجارت کنید (تا در کار روزى شما گشایشى حاصل شود) .

 

ان المسکین رسول الله فمن منعه فقد منع الله و من اعطاه فقد اعطى الله.

مسکین و نیازمند (که پیش کسى رود و چیزى خواهد) فرستاده خدا است پس هر که او را رد کند و باز دارد خدا را رد کرده است و هر که باو چیزى بخشد بخدا داده است.

 

منبع: http://www.emamali.net


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩ توسط صادق

فرارسیدن رمضان، ماه فروباریدن قرآن، ره‌نماى مردم، سرشار از دلیل‌های آشکارساز هدایت و تفکیک، مبارک باد!

خودسازی یعنی رشد هماهنگ این سه بعد (عرفان، برابری، آزادی) در خویش...

انسانی که به تکلیف رسید بی‌درنگ مسئولیت‌های فردی (..خودسازی..) با مسئولیت‌های جمعی (..)، همانند با هم، به وی خطاب می‌شود. نماز و روزه در همان‌حال ..که امر به معروف و نهی از منکر. بنابراین سه بُعد اساسی ساختمان خویش مشخص است، اکنون باید شیوه‌ی پرورش هماهنگ این سه بعد را مشخص کرد...:

 1. عبادات، 2.کار، 3. مبارزه اجتماعی..

عبادت به معنای انجام فرم های سنتی و اوراد لفظی (...) نیست... عبد الطریق: درباره‌ی راهی گفته‌ می‌شود که کوفته شده، رهرو را نرم، آسان، مطمئن و سریع به هدف می‌رساند..عبادت یک مساله‌ی وجودی است و اساسا به‌معنای خودسازی. وجود آدمی .. باید در زیر دست آگاهی و اراده آدمی و با یک رژیم سخت و مقیّد تصفیه، تزکیه و زلال گردد و به اخلاص رسد. اخلاص یکتایی وجودی آدمی است در راه ایمان، در راه ارزش‌های متعالی انسانی، در راه خویش را به تمامی به خدا سپردن، در راه خلق، و از نفی خویش به اثبات خویش رسیدن... نماز در اسلام به‌ویژه در آغاز نهضت هر چند ساعت یک‌بار در شبانه‌روز فرد را از منجلاب زندگی فردی و .. بیرون می‌کشید و در برابر خدا نگاه می‌داشت...

روزه نیز رژیم دیگری است، رژیمی که انسان را در برابر یکی از اساسی‌ترین تمایلات غریزی و فردی خویش نیرو می‌بخشد و بر آن در راه ایمان مسلط می‌سازد. بی‌شک کسی که می خواهد خود را به آرمان‌های بلند انسانی ببخشد باید از زندان کشش‌های فردی آزاد باشد.

شریعتی علی، خودسازی انقلابی

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٩ توسط صادق

یاحق

میخواهم بگویم،
آری می خواهم فریاد زنم،

فقر همه جا سر میکشد

فقر، گرسنگی نیست 
فقر، عریانی هم نیست
فقر، گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میکند

فقر، چیزی را  " نداشتن " است ، ولی آن چیز پول نیست، طلا و غذا نیست 

فقر، ذهن ها را مبتلا میکند

فقر، بشکه های نفت را در عربستان ، تا  ته  سر میکشد 
فقر،  همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند

 فقر، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ که روزنامه های برگشتی را خرد میکند

فقر، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند

فقر، به فکر دیگری نبودن است

فقر، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود
فقر، همه جا سر میکشد


  
فقر ، شب را " بی غذا  " سر کردن نیست
فقر ، روز را  " بی اندیشه"   سر کردن است


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩ توسط صادق

یاحق

این نوشته متن سخنرانی علی شریعتی در حسینیه ارشاد است که به تاریخ 15/8/50 ایراد گردیده است و در مجموعه آثار7-شیعه- و به عنوان دفتر سوم منتشر شده است.

...

علی (ع) در برابرمان ایستاده است، اگر بشناسیمش - که همه مصالح خویش، و سرنوشت خود و خانواده، و فامیل و گروهش را فدای “ حق “ و “ ناس “ می کند و لحظه ای میدان جهاد و مبارزه را خالی نمی گذارد، و با این همه در برابر مسئولیت عظیمی که دبر دوش دارد، چنان مضطرب و وحشتزده است که اضطراب و وحشتش را به دوستدار و آشنای خویش نیز، منتقل می کند - بار مسئولیت بر دوشمان می افتد. پیامبر پیش رویمان ایستاده است - و به دختر عزیز دردانه اش می گوید: فاطمه! کار کن، کار، که من برای تو هیچ کاری نمی توانم کرد - شناختنش از مسئولیت سرشارمان می کند.

چنین است که شناختن علی جرم است. و به همین دلیل است که امروز - پس از قرن ها - علی را باید از زبان “ سلیمان کتانی “ و “ جرج جرداق “ - طبیبان مسیحی - بشنایسم، و نهج البلاغه را با تصحیح و پاورقی و چاپ شیخ محمد عبده - مفتی اعظم مصر و رهبر اهل تسنن - ببینیم، که محبان علی نه تنها به شناخت و فهم نهج البلاغه و علی، نیاز ندارند، بلکه از روبرو شدن با این دو، می هراسند. این است که می بینیم محب علی - که اکنون مترجم و شارح نهج البلاغه نیز هست - در پایان نهج البلاغه می نویسد: این کتاب را ستمدیدگان بخوانند تا بدانند اجر شکیبایی و تحمل چقدر زیاد است! که اگر چنین بود، جای ما در اعلی غرف بهشت بود!

تشیع، یک اصل دارد و تمام اصول دیگرش از همین یک اصل منشعب می شود، و اساساً به عقیده من تاریخ تشیع و پیدایش تشیع در اسلام از همین یک “ نه “ آغاز می شود. اگر همه اصول و فروع شیعه بر این اصل مبتنی نباشد، پا در هوا و بی معنی و بی هدف است. و این اصل اصل ها “ نه “ است. من نمی خواهم خود موضوع را تحلیل کنم، بلکه برآنم که برای همه تاریخ یک اصل، استنباط کنم:
در شورای ساخت عمر، “ عبد الرحمن بن عوف “ رئیس مجلس مأمور انتخاب خلیفه بعد از عمر، به علی دست می دهد و می گوید: به عنوان خلیفه رسول خدا، بر اساس “ کتاب خدا “، “ سنت پیغمبر “ و “ رویه دو شیخ “، با تو بیعت می کنم. و علی بی لحظه ای تردید می گوید: “ نه “. و “ نه “ اش قیمتی دارد که خود علی می داند و علی باید بپردازد: نابود شدن خود علی، قیمت اول. نابودی تمام فرزندان علی در طول تاریخ، قیمت دوم. و حتی محروم شدن جامعه اسلامی زمان علی، از حکومت علی، قیمت سوم! این همه زیان برای یک “ نه “ ؟. “ نه “ ای، این همه گران! چرا؟ او، خود و حکومتش را حق داشت قربانی کند، اما فرزندانش را چرا؟ محروم کردن مردم و جامعه زمانش را از حکومت علی و گرفتار کردنشان را به حکومت و زعامت خلفای جور، چرا؟ علی، به عنوان هدف خویش و رسالت بزرگ امامتش، نه می خواهد حکومت به دست گیرد و نه در اندیشه نجات همان جامعه محدود زمانش است، و نه می خواهد به هر قیمتی فرزندانش را بر جامعه حکومت ببخشد - گرچه این همه را می خواهد، اما به صورت جزئی از کل - او، با این “ نه “، می خواهد به مردم همه عصرها بیاموزد که:

. . . هرکه به حق می اندیشد و در راه من گام می گذارد، هرگاه در برابر باطل - در هر شرایطی و با هر مصلحتی - قرار بگیرد باید بگوید: “ نه “! به خاطر این اصل است که فدا شدن خود او، و حکومت و فرزندانش، و حتی جامعه زمانش، به ماندگاری این اصل در همه زمان ها، می ارزد، تا در میان همه اندیشمندان پا برجا شود، که به خاطر مصلحت، حقیقتی را پایمال نکنند و در برابر باطل - به دلیل مصلحتی - “ آری “ نگویند. “ تشیع مصلحت “، تشیع صفوی است و در برابرش تشیع علوی که “ تشیع حقیقت “ است.

اگر بخواهم مسئولیت های “ شیعه بودن “ را فهرست کنم، با تکیه بر مکتب علی و اساسی ترین مبانی اعتقادی و سرگذشت تاریخی  شیعه باید بگویم: مسئولیت های  شیعه بودن عبارت است از:
1- در برابر باطل، علیرغم هر مصلحتی - ولو به قیمت نابود شدن خویش - “ نه “ گفتن!
2- ارزش و معنی هر عملی و هر عقیده ای را در مذهب، به داشتن “ رهبری درست و پاک در جامعه “ وابسته دانستن و معتقد بودن که جامعه اگر رهبری درست را فاقد باشد هر عملی و عقیده ای بی ثمر است.
3- اعتقاد به این که از آغاز بشریت تا ختم نبوت ( آدم تا خاتم ) و از آنجا تا پایان عصر امامت، یک نهضت و یک مکتب خدایی بوده است و یک جهاد و هدفش کمال و نجات بشریت و آگاهی مردم و استقرار آزادی و برابری در جهان و این مسئولیت، وراثتی است که نسل به نسل به پیامبران و از آن پس به پیشوایان و در عصر غیبت، به فرد فرد انسان های مسئول حق پرست می رسد و این مسئولیتی است که در آن هر  شیعه ای باید زندگی را “ عقیده و جهاد “ بفهمد و هر ماه را محرم و هر روز را عاشورا و هر قطعه از زمین را صحنه کربلا ببینند!
4- عدالت را به عنوان یک “ جهان بینی “ تلقی کند ( خدا عادل است ) و آن را هدف رسالت پیامبران بداند و ائمه خویش را قربانی وفادار ماندن به این رسالت و خود را متعهد استقرار و جهاد در راه استقرار آن زمین ببیند.
5- خود را بیشتر از هر مسلمانی منحصراً متکی بر قرآن و سنت بار آرد و اینچنین بیندیشد و عمل کند.
6- بیش از همه انسان ها ( چون مسلمان است ) و بیش از همه برادران مسلمان ( چون  شیعه است )، در برابر اشرافیت، اختناق، نظام استضعاف، بهره کشی، تخدیر فکری، استبداد، بنیاد طبقاتی، مصلحت پرستی، محافظه کاری، سازش و نرمش با زشتی و خیانت، قساوت، عوام فریبی، جهل و ترس و طمع، غصب و تبعیض و تجاوز و زور و ظلم و جمود فکر و تقلید و تعصب و لذت و مرید بازی و دست بوسی و ستم پذیری و پول پرستی و زهد گرایی و گوشه گیری و صوفی منشی و فلسفه بافی و تعبد . . . و هرچه انسان را تضعیف، تخدیر و یا تحقیر و یا تقسیم می کند، سازش ناپذیر و مبارز ماندن.
7- علی وار کار کردن و پرستیدن و شمشیر زدن و سرسخت بودن و تحمل کردن و پاکباز بودن و سخن گفتن و عمل کردن و اندیشیدن و تولید کردن و گرسنگی بردن و به آگاهی خلق کوشیدن و زشتی ها را بی باک پرده دریدن و نهراسیدن و سربلند بودن و فروتنی کردن و در راه “ مکتب “ جهاد کردن و در راه “ وحدت “ تحمل نمودن و در راه “ عدالت “ از پا ننشستن و در راه یک “ آری “ نگفتن به کژی، خود را نابود ساختن.
8- مسئولیت روشنفکر ما وراثت نبوت را در تاریخ و مسئولیت علمای ما نیابت امامت را دراسلام داشتن و . . .
9- مسئولیت هر خانواده شیعی، پیرو خانواده ای بودن که در آن، علی پدر است و فاطمه مادر و زینب دختر و حسین پسر!
10- بالاخره، مسئولیت هر  شیعه ای در هر عصری و نسلی، از هرچیزی و هرکسی، به “ کربلای انقلاب “ و “ حسین شهادت “، “ گریز زدن “! و “ رهبری “ و “ برابری “ را اصل ایمان خویش و هدف خویش، و تحقق آن را مسئولیت خویش دانستن. و این همه، یعنی “ علی “ را نه چون بتی پرستیدن، که چون راهبری پیروی کردن و در یک کلمه:

“ علی وار “ بودن و “ علی وار “ زیستن و “ علی وار “ مردن.
که “  شیعه علی بودن “ یعنی این.
و “ مسئولیت  شیعه بودن “ یعنی این!

متن کامل سخنرانی در ادامه مطلب موجود می باشد.

میلاد امیرالمومنین علی (ع) مبارک باد.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۳ تیر ۱۳۸٩ توسط صادق

یاحق

این نوشته متن کوتاهی از میان یادداشتهای دکتر علی شریعتی است که پیش از این در مجموعه آثار وی منتشر نشده است. بخشهایی از این متن پیشتر در کتاب یادگاران مانا آمده بود. در ضمن در متن زیر بجای اسامی افراد ... گذاشته شده است.

مصدرهای به درد بخور زندگی یک روح


اندیشیدن، خواندن، نوشتن، پرستیدن، ارادت ورزیدن، عصیان کردن، تنها بودن، رنج کشیدن، ایثار کردن، قربانی کردن، گریختن، صبر کردن، خیالات فرمودن (اصطلاح ناصرالدین شاه)، به استقبال آمدن (برخلاف به بدرقه رفتن)،

درستی مطلق بودن و دروغ های شیرین یا سودمند گفتن (ملامتیه)،

صلح کل بودن و جنگ زرگری کردن،

همه را هیچ انگاشتن و همه را محترم داشتن،

مهاجرت کردن،

توی تاریکی اتاق در یک نیمه شب زمستان تنها سیگار پک زدن،

نشستن و رقص شعله های جادویی آتش بخاری را تماشا کردن،

شمعی را در کنار آینه یی روشن کردن،

نیمه شب های باران خورده در خیابان های خلوت شهر تنها رانندگی کردن،

توی راه پله ها به جناب آقای... یک اردنگی جانانه زدن، با آقای دکتر... دست دادن،

هر چند سال یک بار چند ماهی را به قزل قلعه رفتن.

غروب خورشید را در آن سوی سن تماشا کردن،

به آواز عبدالوهاب شهیدی، ادیت پیاف ، بیکو، آزناوور و خواجه آدامو گوش دادن.

آقای دکتر... را که مثل دم جنبانک (صعوه) راه می رود یکهو پخ کردن،

در هر شبانه روز دو ساعت یا سه ساعت به خلوتی پناه بردن و به خود اندیشیدن،

دچار نصایح مشفقانه عقلای خاطرجمع ابله نشدن.

محبوب تیپ های سوزناک احساساتی جواد فاضلی قرار نگرفتن،

از دید و بازدید و دعوت و منقل از زیر کرسی برداشتن و گذاشتن و برای منزل خرید کردن و برای اقوام سوغات تهیه کردن و شرفیاب شدن و در برابر شوخی های خنک آقای رئیس مجبور به لبخند شدن و نظام وظیفه خدمت کردن و خانم آقای دکتر... را دیدن و مبتلا به ترشا شدن و با آدم خسیس دو پولی مثل دکتر....همسفر شدن و جزوه های درس های آقای.... را نوشتن و سخنرانی های علمی آقای دکتر... را گوش دادن و افتتاح کردن جلسه را به وسیله دکتر... و... دیدن و با آب و نمک و صابون یک دست تنقیه کردن و با بچه مزلف های لوس نجس خنگ بی شعور بیسواد بیمزه بی همه چیز که یعنی موج نو، یعنی آنارشیست، بحث علمی کردن، گیر سوال های پسرهای... افتادن و ïرسîت را گرفتن و کشیدن و مبتلای تعریف های خانم... شدن و بالاخره از... معاف شدن، تا دیدی که یک مرتبه این دکتر... است که راجع به مقام حیرت در عرفان با تو صحبت می کند و تو هم هیچ راه گریزی نداری، خود را یکهو تو حوض آب انداختن.

اگر یک سال دیگر هم به آخر عمر نمانده باشد آن را در لاکروای پاریس، کنار کلیسای زیبا و آسمانی دولاشاپل زندگی کردن

و بار دیگر طعم آزادی را و آزادی را و آزادی را چشیدن،

نم اشکی و با خود گفت وگویی داشتن، به ماسینیون عشق ورزیدن، آن فرشته تنها را در اعماق سنگین گور آبی اش تنها نگذاشتن،

گاه گریستن و هیچ گاه ننالیدن، بی نیاز بودن، خود جزیره خویش شدن.

از کنار پنجره ات جنب نخوردن، به زور و زر و زن از راه برنگشتن.

در راه نماندن، با بودا و لو و ارنست گالوا و عین القضات همدانی و کلود برنارد خودم و آناتول فرانس فرانسوی و رزاس سوئدی رفیق بودن، محشور بودن،

هرگز تسلیم روزمرگی نشدن، هرگز کارمند دولت نشدن، ناظم نبودن،

هر وقت دستت رسید یک پس -کلگی چنان به جناب آقای دکتر... نواختن که چشم هایت راست شدن،

به کتاب و قلم و تنهایی و غم و بی نیازی و پارسایی و بی باکی و غرور و فلسفه و شرف و بزرگواری و ایمان و آزادی و مردم و هنر و عرفان و خدا و دوست و تامل و سکوت و تحمل و... وفادار ماندن،

از تاریخ علی، از جغرافی کویر، از آسمان ماه، از نقاشان لاکروا، از مجسمه سازان رودن، از شاعران مولوی، از عارفان عین القضات و حلاج، از شهرها پاریس، از جنگل ها بولونی، از ساختمان ها معبد، از صداها اذان، از موسیقی ها سونات مهتاب گاستون دفین، از صفحه ها رین دو رین و از گل ها هوما و از اشیا شمع و از پرندگان طوطی تاگور و از غذاها بیفتک و از نعمت ها قلم و از رنگ ها خاکستری و از بازیچه ها فندک و از مخاطب ها دفتر و از آرزوها آزادی را برگزیدن،

وطنی چون غربت من و پناهی چون خلوت من و بیهودگی چون زندگی من و خواهری چون بتول مزینانی من داشتن و آینده او را که چون آینده برادرش است به نیروی دعاهای نیم شبان از باران استجابت های خدایی سیراب کردن.

اینهاست مصدرهای ساده و مرکب دستور زبان زندگی کردن من.

والسلام
شب پنجشنبه 21 خرداد 1348.

دکتر علی شریعتی


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٩ توسط صادق

به نام  خالق ریحان و بوی خوش آن 
 
گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی، من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید.

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی. آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی.

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.

گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت ...
گفت: عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...

 

مطلب از نیلوفر عزیزم که برایم همیشه عزیزترین یگانه است.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٩ توسط صادق

یاحق

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست

رهرو گرصد هنر دارد تــوکـــــل بایدش

...

درطریقت هرچه پیش سالک آید خیر اوست

درصراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٩ توسط صادق

یاحق

گاهی گمان نمی کنی ولی می شود!

گاهی نمی شود که نمی شود!

گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست!

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود!

گاهی گدای گدایی و بخت نیست!

گاهی تمام شهر گدای تو می شود...

...

در این روزهای بی قراری و تنهایی ام، این قطعه زیبا از دوست خوش ذوق و خوش قلمی به اسم باران که همیشه مرا به وجد آورده، و متاسفانه باوجود حضور بی نشان خویش چنان آرامشی به من داد که حیف دیدم آنرا اینجا تکرار نکنم:

باران گفت:

خدا آن حس زیبایست که در تاریکی صحرا
زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتم را
یکی مثل نسیم دشت می گوید:
کنارت هستم ای تنها..
و دل آرام می گیرد!

و دلم آرام گرفت...

هزاران بار خدا را شکرگزارم.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٩ توسط صادق

یاحق

پیش از اینی که زاده شوم
من تکرار گم شده ی حضرت سلیمان بودم
به همین دلیل
هر چه آرزو می کنم
بر آورده می شود!


گفتم دلم روز می خواهد
روشنایی ... رازدار واژگان من است
و نخوابیدم
نور آمد


گفتم باران بیاید
به خاطر عطر خالص خاک و انار باران بیاید
به خانه نرفتم
تا یکی ، یک نفر پرسید

بی چتر این همه بی خیال ... کجا ؟

رفتم یک طرفی
رفته بودم یک طرفی
پرسیدم پس کی تمام کلمات همان شیرازی مثل خودم
از حواشی خواب ها به سرانگشت معجزه می رسند ؟

میان راه
زنی از تبار کولیان اهوازی گفت
هی دریا نرفته ی بی رویا
تو هم که گمشده داری
و بعد
نه ‚ هیچ با تو نبودم...!!


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٩ توسط صادق
درباره وبلاگ
هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه‌ی هیچیم
نويسندگان
آرشيو مطالب
صفحات جانبي

 .:: نشوني ::.

 .:: دكترعلي شريعتي ::.

 .:: صادق هدايت ::.

  .:: هماي ::.

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست



Blog Skin